این هفته
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:14
شنبه تا دوشنبه رفتیم شمال و برگشتیم دخترم کلی ماسه و گل بازی و آب بازی کرد سوییت این سریمون به ساحل نزدیکتر بود ولی آشپزخونه نداشت در کل ولی خیلی بهتر بود خدا رو شکر دیگه اینکه دریا و ساحلش توی شب ابهت و ترس داشت ی کم هوا هم کمی طوفانی بود ولی شنا خیلی عالی بود و قدم زدن هم کنار دریا عالی بود هوا هم...
تولد
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:14
تولد رو به جای پنجم دیشب گرفتیم که کادو و کیک از طرف مامانم اینا بود دستشون درد نکنه و خوش گذشت خدا رو شکر کلاسامم قراره از ۱۵ام شروع بشه
بلوند
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:14
موهامو رنگ کردم میگی پس من چی دو سه روز اول که کلی به موهام دست کشیدی و برات جالب بود که بعد مدت ها موهام روشن شدههر کاری انجام بدم تو هم میخوای انجام بدی مثل ارایش :| روزها هم مریم خانم میشی و موهامو مثلا کوتاه یا به قول خودت کاتا میکنی:))
تغییری ک دوست نداشتم
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:14
خب تغییر رنگ موهام به بلوند بعد از سه سال برام جالب نبود و نمیتونستم باهاش کنار بیام کلی با مریم تماس گرفتم ولی هر سری کار داشت در نهایت تصمیم گرفتم موهامو تیره کنم رنگ شناره ۴ گرفتم با اکسبدان ضعیف ولی موهام رنگ نگرفت نصفش به خاطر اینکه دکلره خیل
خوشَمَس
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:14
خب دیشب موهای سوخته با دکلره م رو کوتاه کوتاه کوتاه کردم ولی همچنان بازم موی سوخته دارم و درس عبرتم شد که تا ابد موهامو دکلره و رنگ خیلی تیره نکنم هر دو به مو آسیب شدید میزنن ولی دکلره بیشتر و این کاری که مریم با موهام کرد تا ابد فراموشم نمیشه جوری پوسوند ک فقط دو سانت ریشه ک جدید دراومده بود سالمه ...
از اسفند ۹۵
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:14
از دو سال پیش تا الان فک کنم به جز شبایی ک مریض بودم ینی بیمارستان بستری شدم واسه قتد خونم و اینا هیچ شبی نشده بود تا صبح بیدار باشمیه چیزی توی ذهنم عین یه کرمِ که نمیذاره بخوابم مثل انگل مغز یا فکر انگل گرفته فکرم آدمها بدن ولی تو یاد بگیر بدتر با
دیوونه خونه
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:14
ما الان اومدیم دیوونه خونه شهر اسکلای بی فرهنگ و تا جمعه اینجاییمو دیشب بابالوگ بیخواب شده بود هی رفت بیرون از سوییت و اومد ک کلا باز نشد درست درمون بخوابم
تن
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:14
بازم تاسوعا و عاشورا شد و باز سوژه پیدا کردن و تن منو لرزوندن که الهی تنشون هر روز از غم بلرزهجواب دادم تا جایی که تونستم ولی بعدش قلب و روح و جسمم جواب کرد و له شدم
تغییر
-
تاریخ: 1400/1/11 ساعت: 17:14
باید یاد بگیرم به آدمها بیشتر از چیزی ک هستن بها و ارزش ندم
هوای سرد و سریال
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 18:06
این هفته هوا سرد میشه و کشور بارش داره خدا رو شکرسریال بوی توت فرنگی رو کامل دیدم تقریبا ففط قسمتای اخرش خیلی اب بندی بود الکی و منتظر بودم زودتر تموم بشهجز سریالایی هم بود ک خیانت رو خوب جلوه داد ی مقدار Let's block ads! (Why?)
کلمه ها
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 18:06
بعضیارو هنوز اشتباه میگی تشامه یا تشانامه = تموم شد نیی یام = نمیام مامانش= مامان بمن=بدمن=بده به من
هدیه ت
-
تاریخ: 1396/11/21 ساعت: 18:06
لباسای تو خونه ای ۱۶۶ لباس مجلسی ۱۲۰ ک مامانم برات خرید دخمل خوشگلم
اولش
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 10:53
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.
بی حس و حال
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:45
شبایی ک بابات نیست و مامانم اینجاست سه و نیم چار میخوابیم ۱۲ ظهر بیدار میشیم و این ریتم و مدل زندگی کردن رو دوست ندارم + نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۶ساعت 17:26  توسط مامانت |
خیلی بهترم ؛ با تو
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:45
داشتیم از کوچه پشتی خونه مامان بزرگ میرفتیم دست من و مامان بزرگ رو گرفته بودی برات خوندم ی شب رویایی کنار اونایی ک دوسشون داری و یهویی دستامونو ول کردی و شروع کردی به نای نای و رقصیدن :)) بعد دستمونو گرفتی و به راه ادامه دادی قربونت برم ک وقتی دلت بخواد یهویی رقصت گل میکنه و قر میدی باتو بهترم خوبم ...
:-؟
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:45
ی ده لیتری ک اب تصفیه داره و نصفه شده رو برداشتی به زور از اشپزخونه اوروی توی نشیمن تفریحاتت اکثرا اینجور کاراست و لذت میبری + نوشته شده در جمعه یکم دی ۱۳۹۶ساعت 19:22  توسط مامانت |
یه آدم عاقل
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:45
توی درس اقتصاد بود نمیدونم یا درس دیگه ای بود ک نوشته بود یه آدم عاقل تمام تخم مرغ هاش رو توی یه سبد نمیذاره . قدیمیها هم میگفتم همه ی پولاتو توی یه جیبت نذار که اگه جیبت رو زدن تمام سرمایه ت از دست نره و خب حالا که بازار کشور داغونه و تورم و دزدی و اختلاس بیداد میکنه که بر پرد و مادر باعث و بانیش ل...
بعد مرحله ی نفرت
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:45
بعدش آزادیه میدونی؛ اینکه بتونم خودم رو از دست چیزی خلاص کنم که بهش اعتیاد دارم باید به درجه نفرت برسونمش انقد اکانت ساختم پاک کردم تا اخرش خودم نه بقیه منو خیلی راحت به درجه نفرت مورد نظر رسوندن توی خیلی موارد همینطوری ام خدا رو شکر و اینکه به حالت سیری خاصی میرسم و بعد ترک و آزادی و راهش برای من ف...
هر حرفی
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:45
هر حرفی حتی از روی دلسوزی ؛ درددل یا هر چیز دیگه ای ممکنه آتیشی به پا کنه که هیچوقت خاموش نشه ... پس خیلی حرف ها رو خیلی جاها نزن + نوشته شده در دوشنبه چهارم دی ۱۳۹۶ساعت 23:38  توسط مامانت |
فوبیای من
-
تاریخ: 1396/10/7 ساعت: 21:45
فوبیای من نسبت به زنگ در برمیگرده به روزی که وحشیانه زنگ و در میزدن مدیر ساختمون اون بلوک داد میزد همسایه درو باز کردم حمله کردن به خونه با صدای زنگشون از خواب پریدم دایی احمقت طبق معمول صدای تی وی رو تا اخر زیاد کرده بود و رفته بود بیرون منم صدای اس ک وشته بود درو باز نکن نشنیدم همه رو جمع کردن برد...