باید یاد بگیرم زمان ما زندگی در لحظه جریان داشت نه در گذشته و عکس و امثالهم و برای چیزهایی که نسبت به عمر و سلامتی و زمان بی ارزش یا کم ارزشن حرص بیهوده نخورم
کتاب بیشعوری امشب تا صفحه ۱۷ خوندم
حالا که دانشگاه پیام نور نمیشه شرکت کنم
کاش میشد قالی و فرش بافی یاد بگیرم با این چشمای ضعیف و سری که زود درد میگیره و بچه ی کوچیک فکر نکنم حالاها شدنی باشه
من به نصب پارکت علاقه دارم ولی یاد گرفتنش هیچ فایده ای برام نداره
این کشور فعلا پر از محدودیت برای خانم هاست
فعلا که اینطوره
دوست دارم چیزایی یاد بگیرم که برام فایده داشته باشن
فیلم برادرم خسرو رو دیدم. با دیدن خسرو و حالش که برادرش بدترش میکرد و پدرش دلیل حال بدش بود یاد خودم افتادم
نه که دلیلش بقیه باشن
ولی توی بدتر شدن بی تاثیر نیستن
گاهی همه اونایی که فکر میکنن تو دیوونه ای
خودشون دیوونه ترن
این روزا بین بزرگسال شدن و شور و حال جوونی رو کم کم کنار گذاشتن گیر افتادم
دلم میخواست تا ابد بازی های بچه گونه برام جذاب باشن ولی این روزا حتی کراش که دوران نوجوونی کلی بازی کردیم و خوش گذروندیمم مسخره ست و تکراری و متاسفانه بچه گونه
وای
من دلم نمیخواد از این سن بزرگتر بشم
من هنوز نمیدونم از خودم چی میخوام
فقط میدونم این دوره از زنرگی هم بالاخره برای همه میرسه دیر یا زود
و باید با تغییرات ذهنی و فکری و جسمی و همه چی کنار بیام
و سفی کنم شاداب باشم و با طراوت
برچسب:
نویسنده: آرتین رنجبر