خرید بک لینک

اسباب کشی

روز تولدم صبح با بابام و تو رفتیم و خونه رو قولنامه کردیم

بیست و یکم تا بیست و دوم مداوم وسیله جمع کردم و تو خیلی توی دست و پا بودی و فضولی میکردی

و دیروز ک سالگرد عقدمون بود نزدیکای ظهر کارگرا اومدن و اسباب کشی کردیم البته کلید رو بیستم بهمون دادن

بیست و دوم شبش وسایل نصب کردنی مثل گاز و لباسشویی رو جابجا کردیم و کارتنارو سر جاشون گذاشتیم

شب خونه مامان بزرگاینا خوابیدیم

صبحش اومدیم خونه و یه کم آشغالارو انداختیم بیرون و خونه خودمون رو جارو و مرتب کردیم برای کلید به بنگاه دادن . بعدش اومدیم اینجا و وسایل رو چیدم و تا شب در حال جابجایی بودیم

پریشب اولین شب بود ک شب خونه جدید خوابیدیم و دیروز دیگه کارای نهایی اوکی شد و عصر همه رو ک کامل سر جاشون گذاشتیم جارو زدم طی کشیدم و گردگیری کردم و تموم شد کارا

ولی خدایی بدنم عادت به این همه کار نداشت و دست و پاهام درد گرفته بود شبا قبل خواب گرفتگیشون رو متوجه میشدم.

یکشنبه جمع کردم دو شنبه جابجا شدیم و سه شنبه و چهار شنبه پهن کردیم

ولی به نظرم طولانی اومد خیلی

امروز باید برم خرید

و ۵ روز تا آخر ماه مونده سر کردم این ماه شکر خدا و هنوز ۱۶۰ تومن توی کارت مونده

البته حدود ۱۰۰ تومنی هم خرده ریز برام خریدن مامان اینا ک پولش رو نگرفتن ازم و همینطور غذا .

حیف ک لیست خریدا و حساب کتابا از گوشیم پرید .

لنزمم گم شد

+ 9:41 - پنجشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۶-مامانت |

برچسب: نویسنده: آرتین رنجبر تاريخ: پنجشنبه 25 آبان 1396 ساعت: 14:23

صفحه بندی